حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
736
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
حمزه ، برادر و برادرزاده محمد آقا قاطر سوارها را تا پسوه كه در لاهيجان جديد است آوردند ولى محمد آقا آنها را نپذيرفت . مراجعت با اسب ، مهمان محمد امين آقا بودند و مراجعت به خاك بايزيد كردند . راپرت اين واقعات به توسط محمد آقاى امير العشاير به حكومت ساوجبلاغ و از آنجا به دربار ايران مىآيد . با سفير كبير مقيم دار الخلافه مذاكره نمودند اظهار بىاطلاعى كرد و تأمين نمود كه مأمورين دولت عثمانى ابدا خيال تخطى ندارند و بايد از باب عالى استعلام شود . از دربار معدلت مدار هم به حكومت آذربايجان و ساوجبلاغ اطمينان داده شد . بعد از چندى سفير خبر داد كه اين عده عسكر قاطر سوار فقط براى تحقيق ايجاد گمركخانه و تخريب او مأمور بودهاند ابدا دولت عليه و مأمورين سرحد خيال تخطى ندارند وشهبندر تبريز هم به كارگزارى همين بيانات را مىكرد ولى به تواتر به حكومت ساوجبلاغ به توسط محمد آقاى امير العشاير خبر مىرسيد كه سرحد - داران تجهيز توپ و عسكر مىكنند و در صدد ورود و تصرف لاهيجان كهنه و نو هستند و مأمورين عثمانى تكذيب مىكردند تا در شهر جمادى الثانى كاغذ رسمى از مأمورين دولت عثمانى به محمد آقاى امير العشاير رسيد كه چون موافق نقشه و تصديق درويش پاشا لاهيجان خاك مسلم دولت عليهء عثمانى است از جانب اعليحضرت خليفه رسول خدا ( ص ) مأمورين بياييم در لاهيجان بمانيم . به ملاحظهء آنكه در چادر براى مأمورين اسباب زحمت است ، منزلهاى وسيع خالى كنيد كه در وقت ضرورت زحمتى حاصل نشود و گويا نوشتن اين كاغذ براى امتحان بود كه بدانند مواعيد بايزيد آقا و محمد امين آقاى پيران و منكور و مامشهاى ضد امير العشاير صدق است يا پيشرفت نخواهد كرد . امير - العشاير هم همان نوشته را به حكومت ساوجبلاغ فرستاده بود و پيغام داده بود كه من در مقابل عسكر امير المومنين استعمال آلات حرب نمىكنم زيرا كه به قانون مذهبى زنم در خانهء من حرام خواهد شد . بعد از فرستادن اين نوشته استمداد از نجف قلى خان رئيس طايفهء قراپاپاق ساكن سلدوز كرده بود . مشار اليه رفته بود ولى محمد آقا آذوقه و مايحتاجى كه در پسوه و دهات لاهيجان داشت نقل به سلدوز كرده بود مجرد در خانههاى خود بدون علاقه نشسته بود . از جانب اولياى دولت ايران منع صريح در مداخله طايفه قراپاپاق و مرافعه با عساكر عثمانى شد . مأمورين دولت عثمانى كه اطمينان حاصل كردند ، در ماه شعبان با دو عراده توپ و دويست عسگر قاطرسوار و توپچى و ملزومات اول به لاهيجان كهنه آمدند و از آنجا وارد به پسوه شدند . هرقدر عشاير مكرى و ساوجبلاغ كتبا و تلگرافا استدعاى رفع و اخراج آنها را كردند ، دولت ايران محول به مذاكره در باب عالى و مذاكرات با سفير كبير مقيم دار الخلافه كرد و محمد آقا هم با آنقدر جمعيت از مامش كه تابع و هواخواه او بودند به خاك سلدوز آمدند . چون بعد از مراجعت از تخريب و هدم گمركخانه بايزيد آقا را به درجهء مير آقائى و اعطاى شمشير و نشان و همراهانش را كه از طايفهء منكور و پيران بودند از دولت عثمانى نايل كرده بودند ، آنها هم با جمعيت غيرتى خود در معيت اين مأمورين به پسوه آمدند و براى آن كه از اين طرف در مقام مرافعه برآيند و دستاويزى براى وقوع جنگ به دست بيفتد ، بناى تاخت و تاز و سرقت در خاك سلدوز و اطراف گذاشتند . از جانب دولت عليه ، بهادر السلطنه